رد پای کودکی.......

کاش کوچک بودیم تا بزرگ ترین اشتباه مان نقاشی روی دیوار بو د نه روی دل !!

هنوز ان روزها یادم هست و با وجود گذشت چندین سال گاهی انچنان مست خاطرات کودکیم میشم که بی اختیار دلم میخواهد وسط کوچه لی لی بکشم و سنگ بیندازم و تا شب بازی کنم !

چقدر قشنگ بود زمانی که دوست داشتن همه ی ادم های دنیا قدر یک نقاشی ساده و اسان بود .

و درد دل با خدا برایم به سادگی رفتن روی پشت بام خانه ی کودکی و دست بالا بردن رو به اسمان بود.

زمانی که ساعت ها با خدا حرف میزدم و منتهای ارزویم کوچک ترین خواسته ی امروزم بود.

یادم هست ان روزها برای صحبت با خدا نه دلیل و نه وظیفه و نه حاجت لازم بود فقط یک دلتنگی کوچک شاید در اغوش اسمان جایم میداد.

الهی دیدم و معرفتم را به اندازه ی مهربانیت گسترش بده و ردپای کودکیم را در قلبم جاودان کن .

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
سلام

سلام به تو بيا تو فارم فا دات کام به پرو فايل من هم توش سر بزم مهســـــــــا منتظرم

ساحل

سلام،آی گفتی،بهترین دوران زندگی،یادش بخیر[رویا][رویا]

یه همزاد

منو یاد اون روزها انداختی!! روزهای خوبی بود. من هیچ وقت تو بچگیم با خدا حرف نزدم.

مهدی خادمی

سلام موفق باشید لطفا نام وبلاگ بنده را از هزارستان من به " هزارستان " تغییر دهید

محمد حبيبي

سلام خانم حسيني مرسي كه سر زدي آدرس كه درست بود ديگه[لبخند] ميبينمت تو حوزه شاد باشي [گل]

سمیرا

سلام آره منم خیلی دلم برای اون دوران که هیچ نگرانی نداشتم تنگ شده.خیلی قشنگ بود خوشحال میشم به منم سری بزنی

مهدی خادمی

سلام فرارسیدن سال نو و عید باستانی نوروز را به شما و خانواده محترم تبریک میگویم و سالی سرشار از خوبی و موفقیت برای شما آرزو میکنم .

فرشته

سلام خسته نباشين وبلاگ خيلييييييييييييييييي قشنگي دارين و استعدادتون توي شعر عاليه واقعا موفق باشين خوشحال ميشم به منم سر بزنين