خاطرات قدیمی

دل شکستهتا حالا نشده بودکه اینقدر دقیق به گذشته فکر کنم اما امروز تمام اونچه که مربوط به گذشتم بود رو دوباره مرور کردم .

از دوران کودکی که با بچه ها وسطی بازی میکردیم تا شیطنت های دوران راهنمایی و اذیت و ازار معلم ها (که خدا کنه بخشیده باشن)این شد که تصمیم گرفتم سری به دفتر خاطرات 7سال پیشم بزنم.

نوشته هایی مربوط به سال 83 که چقدر واسم جالب و البته خنده دار بودن .دیدن خط عجیب و غریب دوستام توی کلاس پنجم و نوشته های بچه گانه شون واسم یه سرگرمی خوب بود دوستایی که خیلی هاشون الان نیستن بعضی هاشون ازدواج کردن بعضی هاشون مدرسه شون رو عوض کردن بعضی هام مثل زهرا خاوری بر گشتن افغانستان .صفحه های دفتر پر بود از نقاشی قلب تیر خورده که انگار یه تریلی 18 چرخ از روش رد شده و جمله ای مثل سلام ای گل سفید و لوله لوله ....که هزار بار تکرار شده بود.الان هم میخوام به یاد گذشته خاطره ی بامزه ی یکی از دوستای باحالم روکه الان واسه ی خودش خانمی شده بنویسم .

به نام انکه باران را افرید تا کلبه ی عشق اتش نگیرد

تقدیم بر تو

هر گاه شنای پرندگان را دیدی

هر گاه غروب افتاب دیدی

بدان من فراموشت کردم

طاهره جان عشق را دوست دارم بدون هوس و امیدوارم قطار زندگیت روی ریل سعادت حرکت کند. هانیه محمدی(با یه امضای کج و کوله)

بله اینم از دوست با وفای ماهانیه که فکر کنم طبق نوشتش (هرگاه غروب افتاب رو دیدی بدان فراموشت کردم)همون غروبی که این خاطره رو نوشته ما رو یادش رفته اما من که با این یادگاریش همیشه یادشم.

حالا که لحظه ها زودمیگذرن خدا کنه قدر عمر روبدونیم تاحسرت جاشون رو پر نکنه.دل شکسته

 

 

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
سواري

مي توان درآسمان آبي خدا همراه با چكاوكها وابرهاي بهاري اوج گرفت وبه خورشيد سلام داد مي توان عاشق شد اگر طاغوت غرور وخودپسندي را به زير پا افكند%مطلب زيبايي بود موفق باشي سري هم به (پاييزغريب) من بزن متشكر

محمد مهدی

چه گیریس بودی تو به نام انکه باران را افرید تا کلبه ی عشق اتش نگیرد هاهاهاها